شعرمن بیتی ندارد بیتها را مصرعی نیست قافیه ، معنا ندارد واژه ها را پیکری نیست روی ، تابوت هجا ها خون قرمزمی چکانند شعرمن بیتی ندارد شاعران را باوری نیست دفتر مشق دل من پاره و هم صحبتی نیست مشق من حرفی ندارد حرفها ، بر باد رفتند لوح اشک ودردهارا دفتری جز قلب من نیست مرگ هم معنا ندارد شعر من را دفتری نیست
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:20  توسط شب خاموش
|
سالهاست از این هوا گریه طلب کرده ام . سالهاست شمشیر برش زده ی باد را روی گونه هایم می کشانم . فرق آبی تخیل خورشید را از دریا سالیان سال پرسه زده ام . هیچ موجودی نبود برای فهمیدن غم شبهای تنهایی آسمان. مدتهاست خون غم آلوده ای در شریان دلتنگی هایم غوطه می خورد. از در و دیوار کالبدی ام انتظار چکه می کند.