تبليغاتX
آسمان در دلتنگی غوطه می خورد
شب خاموش
ثانیه ها سوخته  ،  درد  بر افروخته

سهم من از روزگار یک دلی که سوخته

شرح دل اندوخته ، هر ورقش سوخته

دسته رغیبه زمان ، شرحی نو اندوخته

داغ  دلی  تافته ، قلبی  بر افروخته

از دل این سرزمین آه ، جگر سوخته

ثانیه ها سوخته ، شمعی بر افروخته

داد از این سرنوشت ، مشق مرا سوخته

عشق و غزل ساخته ، یک دو دلی باخته

هوش و هواس زمان ، ساحلی  انداخته

شاخه گلی ساختم ، پیش  دل انداختم

از بدی و سرنوشت ، قلب و دلم باختم

ثانیه ای  سوختم  ،  درد برافروختم

شرح دل اندوختم ، از غمه تو سوختم

شمعی برافروختم ، چشمی به در دوختم

اشک و دلم باختم ، باز خودم  سوختم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 16:42  توسط شب خاموش  | 

سلام به همه ی دوستان و همراهان گرامی :

از اینکه در این مدت مرا همراهی کردید ممنون و سپاسگذارم .

می دانم به شما سر نزدم و در جواب الطاف شما عزیزان غرق در سکوت بودم ،

ولی بعد از شش ماه بازگشتم .

منتظر دیدن رد پای ستاره ایتان در شبهای خاموش هستم .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 16:35  توسط شب خاموش  |