درخاطره و یاد دلم ، او مانده در بهته نگاهه خسته ام ، او مانده
در ساحله دل شکسته ام ، او مانده
با آبیه آسمان ، نگاهش کردم دربهبوهه ی زمان صدایش کردم
در بطنه خم شبانه ام ، او مانده
با خون دل ازغصه رهایش کردم درشعر شبم ، ساده بیانش کردم
در بیت عمیق واژه ام ، او مانده
رفت خاطره اش دل مرابا خودبرد با خستگیه نگاه من او بر خورد
درواژه ی سرسپرده ام ،او مانده
در شور پریدنش دلم غوغا کرد از رفتن و خیره ماندنش بلوا کرد
برسختیه سنگه قبرمن ،او مانده
در قاب نگاه خسته ام ، او مانده در سادگیه هوای من ، او مانده
رفت ازدل وکوی من ولی اومانده