تبليغاتX
آسمان در دلتنگی غوطه می خورد
شب خاموش

پرنده ی آوازخوان ، از افق می سراید .

در حصار ثانیه هایت  روی پرواز شکوفه ها ، نت سرودم .

شعار جوانی باران را روی هر گلبرگی نشاندم .

کودکی ام را ده سال پیش به تاراج بردند .

رهگذران ملودی باز ، گیتارم را شکستند .

زیر چنگ انگشتانت ، ساز علاقه ام را یافتم .

دل به دریا سپردم در ده قدمی سواحل نم زده .

باران را بهانه کردم به جرم رفتن تو .

سکوت را بهانه کردم به جرم آهستگی ات .

و شب را بهانه کردم به جرم خاموشی ، ولی هنوز پرنده ات آواز می خواند .

                                             دل سپرده به جرم رفتن تو !

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط شب خاموش  | 

 

 

شعله ی عشق تو

       چیک چیک

می ریزه رو سیم گیتار 

حرف قلبت و شنیدم

زیر سنگینی ، انکار

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:14  توسط شب خاموش  | 

یه قدم ساده کشیدم  ،  روی  خطای  خیابون

رو ورق پاره ی اشکام ، روشکسته ی دلامون

ذره ذره می چکیدم ، زیر سنگینی حرفات 

چقدر ساده کشیدن ، تو رو تو شهر خرافات

یه بغل ستاره کاشتم  ، توی شبهای نگاهت

غافل از اینکه اجینه ، غم تو اون دل سیاهت

می شکنه سردی بغضم ، روی گونه های داغت

می چکه غم از وجودم ، روی  سردیه  نگاهت

می برن تو رو از اینجا  ، حالا من تنهای تنهام

می شینم کنار عکست  ، توی  خاموشی  شبهام

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 9:35  توسط شب خاموش  | 

رو بوم شب قدم زدم  ،  تو خاطرم  تو اومدی

خاطرت و ورق زدم ، تو خواب من تو اومدی

رو حلقه ی ستاره ها ، خواب چشات و می دیدم

ماه شبای من شدی  ،  خواب نگات و می دیدم

پنجه ی گیرای نگات ، پوست تنم رو می شکنه

تک به تک خاطره هات ، تو قلب من جون می کنه

بردن تو رو از این دیار ، شب دیگه ماهی نداره

واسه همه  سیاهیاش  ،  بهونه تو جا می زاره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 15:21  توسط شب خاموش  |