پرنده ی آوازخوان ، از افق می سراید .
در حصار ثانیه هایت روی پرواز شکوفه ها ، نت سرودم .
شعار جوانی باران را روی هر گلبرگی نشاندم .
کودکی ام را ده سال پیش به تاراج بردند .
رهگذران ملودی باز ، گیتارم را شکستند .
زیر چنگ انگشتانت ، ساز علاقه ام را یافتم .
دل به دریا سپردم در ده قدمی سواحل نم زده .
باران را بهانه کردم به جرم رفتن تو .
سکوت را بهانه کردم به جرم آهستگی ات .
و شب را بهانه کردم به جرم خاموشی ، ولی هنوز پرنده ات آواز می خواند .
دل سپرده به جرم رفتن تو !
شعله ی عشق تو
چیک چیک
می ریزه رو سیم گیتار
حرف قلبت و شنیدم
زیر سنگینی ، انکار
یه قدم ساده کشیدم ، روی خطای خیابون
رو ورق پاره ی اشکام ، روشکسته ی دلامون
ذره ذره می چکیدم ، زیر سنگینی حرفات
چقدر ساده کشیدن ، تو رو تو شهر خرافات
یه بغل ستاره کاشتم ، توی شبهای نگاهت
غافل از اینکه اجینه ، غم تو اون دل سیاهت
می شکنه سردی بغضم ، روی گونه های داغت
می چکه غم از وجودم ، روی سردیه نگاهت
می برن تو رو از اینجا ، حالا من تنهای تنهام
می شینم کنار عکست ، توی خاموشی شبهام
رو بوم شب قدم زدم ، تو خاطرم تو اومدی
خاطرت و ورق زدم ، تو خواب من تو اومدی
رو حلقه ی ستاره ها ، خواب چشات و می دیدم
ماه شبای من شدی ، خواب نگات و می دیدم
پنجه ی گیرای نگات ، پوست تنم رو می شکنه
تک به تک خاطره هات ، تو قلب من جون می کنه
بردن تو رو از این دیار ، شب دیگه ماهی نداره
واسه همه سیاهیاش ، بهونه تو جا می زاره