تبليغاتX
آسمان در دلتنگی غوطه می خورد
شب خاموش

قدم می زنم ، از راهروی خاطره هایم به حیات خلوت تمرکزت می رسم .

از روی ایستادگی شاخه های مو ، خوشه ی تنهایی می چینم و حبه ای از

علاقه ات را مزه می کنم ، تو هنوز هم شیرینی : همان گونه !!!

پیچک شرمندگی ام را چنگ می زنم و ترانه ی زمزمه هایت را نجوا .

خط می زنم ، رج می خوری در اعماق وجودم .

سکوت می کنم به یادت از آینه ی قدت عبور می کنم و بوسه وار از حس غریب

پنجره ها در چارچوب اسارت سر در گمم .

به آلودگی هوای نبودنت ، نفسی تنگ می کشم و در مهتابی آرزوهایم دراز می کشم بی تو .

انگشتان تنهایی ام را روی چنگ نبودنت می کشم و همان ملودی عاشقانه ی تو ، در

عطر هوا غبطه می خورد .

                 از شب به حصار خاموشی اش در مهتاب تو را می بلعم به  حکم                                                                                          خواب !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:47  توسط شب خاموش  | 

بهار می آید بی تو ؟ پس بهار نیست .

شکافته ام قلب باران را . چکه هایی که می بینید من از بالای سرتان به نقب رفته ام .

در انتظار بادهای بهاری ، پرسه زده ام روزها زیر دلتنگی آسمان .

فرسنگها تقلا کرده ام ، برای رسیدن به شکوفه های گیلاس .

خواب شیرین ، رویاهای عزیزم را لابلای همین دلواپسی دقایق آشفته ام .

بارها و بارها زمستان را نفرین کردم ، زیر لجبازی سرمایش .

بارها و بارها کوچ پرستوها را در کوچ نازنینم پیوند زدم به قاب عکس دوری او .

شبهای زیادی را بی او با خاطره هایش قدم زدم .

زیر اشکهایم هزاران هواخواه  به خیسی رفتند .

من از شبها چکه کردم به قلب زاییده شدن شکوفه های گیلاس .

من در شب موج موج به اشک آرمیدم .

در همین سالی که گذشت شب به شب خاموش تر شدم .

حالا هوا مژده می دهد بهار را ؟

آری برای همه و به رسم طبیعت بهار در راه است .

ولی برای من این واژه هم بی معناست .

روزیکه اولین شاخه ی گل ،  روی مزار یارم را دیدم باور کردم او هم بهاریست.

مژده رسیده . من شبم ، خاموشم ولی بهار را بر همه ی دوستانم تبریک می گویم .

                                                      یکی از شبهای خاموش سالهایتان .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:6  توسط شب خاموش  |