در افق خیره ماندم به یادت :
ترانه در هوا می رقصید .
بغض از آسمان چکه می کرد .
خاطراتت بر هر شاخه ای آویزان بود .
آن شب زیر چتر خواهش نبودنت سکوت را می چشیدم .
که راویان فرق افق را شکافته و خورشید بیرون می کشیدند .
من به یادت فلق را در خون خوردن و شفق را در هضم سیاهی آموختم :
از سیاهی شبی خاموش .
سالها پیش روزی از آسمان برای تنهایی ام گریه طلب کردم :
شاید دلت برای انتظار چشمانم بسوزد .
هرازگاهی پشت نقره فام اندوهت در غصه غوطه خوردم :
شاید بطلبی مهربانی غمگین مرا .
هزاران هزار بار پروانه های تنهایی ات را روی گلهای تبسم لبانم نشاندم :
شاید فراموش کنی ، غم هایت را . ولی :
ولی امروز پشیمان از همه ی کرده هایم نفرین می کنم دوره ی تلخ جدایی ات را .
کاش هرگز دستانت روی گونه هایم به نشانه ی پاکی اشکهایم نمی نشست .
کاش هرگز اندوهت غم دلهایم را نمی شکست و لبهایم بوسه بر پیشانی تنهایی ات نمی زد .
کاش ای کاش ها همان روز که تو رفتی ، دست رفتن مرا می طلبید .
کاش هرگز ای کاش ها وجود نداشت .
کاش تنهاترین ، تنها شب سال را به خاموش ترین شب بعد از آنهمه گریه طلب کردن به ای
کاش گفتن روی خطوط دلتنگی ات پرواز نمی دادی .
کاش جوارت جایی برای در کنارت آرمیدن داشت .
آنگاه که در زادگاهت آرمیدی نفس کودکی ام ، حبس شد .
شب شدم ، شب خاموش سالهایت !!!!!
زیباترین وسوسه را در تابلوی چشمان درخشانت یافتم وقتی دست در آغوش باد کشیدی .
دل شکسته ترین کبوتر را به بدرقه ات فرستادم ، در همان شب بارانی !
دل خسته ترین سکوت شب را برایت نواختم ، با همان ملودی تنهایی !
رخت بستی از سکوت شبهایم .
تو خسته شدی از ، شلوغی افکارم ، و شب را خاموش کردی با چشم بر هم زدنی .
ببین :
باران می بارد ، گریه هم نمی کنم انگار .
زیر همین باران مقدس ترین شعر را برایت فرستادم در سرخ ترین بسته بندی *.
عزیزم :
چرا خوابیدی د ربستر تنهایی خاک وقتیکه من بودم ؟
و تنهاترین شب را ، خاموش ترین شب ساختی !
به انتظار رسیدن تو روی خطوط دلتنگی ات غوطه ورم
در جریان ابدیت !!!!!!!!!
لبریزم از حس حسادت ، به وسعت آسمانی که در آن آرمیده ای .
لبریزم از عقده هایی که ، در دوران باردای ابرهای بارانی سیاه می کنند چهره ی آسمان را .
من از تمام این سرزمین بی تو بی زارم .
من بی تو هیچم در پیله ی انزوای شبهایم .
من .................................. بی ...................................... تو :
همان خاموشی شبهای بی ستاره ام .
هر چه باشد امشب لبریزم از تنهایی ، از بی تو بودن هراسانم .
روی خطوط دلتنگی ام نامت را ملودی ترانه هایم ساخته ام .
واژه ها کمند برای وصف دوران با تو بودن .
هر شب خاموش را به یاد من خاموش از ماه نظر افکن .
منتظر شبهای خاموشی ات !!!!!!!
در بهت چشمان آسمان داغی لبهایت را تصور کردم .
خاطراتت لیز می خوردند ، روی بغض سرد گونه هایم .
اشکهای آسمان از هر گوشه ای ، روی دیوار تنهایی ام چکه می کند .
پله پله ریسمان ابدیت را می جوم ؛
شاید آرام بر گونه هایم درخشش کنی .
سالهاست هنگامیکه خورشید در خون خود غوطه می زدند ، روی صندلی افکارت
تاب می خورم .
بلکه از پنجره ی ماه گونه ی آسمان ، شبی دست به سوی تنهایی ام کشی .
در همین شبهای خاموش منتظرت می مانم .
روی خطوط دلتنگی خاطراتم .